درباره نویسنده
ابوذر اکبری
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ابوذر اکبری
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • من اینجا عاشقی کردم
  • دل بکن از عمق پستی
  • سلام بابائی عسلم تولدت مبارک
  • با تو من در من شکفتم
  • انگار جونم سوال داری
  • کـودکـانـه
  • صدائی کن
  • کو یاری یاور
  • حال مـا
  • همسرزمین
  • بـا هـم
  • بیا خونه
  • انگیزه
  • ایـران به نام نامی ات
  • مرگت مبارک
  • دیگر خـدا هم بنده شد
  • یـک
  • یک زندگی
  • با شمام
  • یـلـدا
  • روز ستاره
  • جـانـم فـدای ایـــــــــران
  • برای تو
  • به روز تولدم نور امیدم هدیه ی زیبای خـدا
  • دلم نوری داره
  • یـلـدای مـن
  • به نام وجدان
  • آره تو همونی
  • ملک اهورائی
  • فرصت دوباره
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
دوستان من
  • ا . راغب
  • ا . راغب در ياهو ۳۶۰
  • ا . سپيد
  • بغض بارون
  • بغض بارون در اسپوت
  • بـغـض بــارون وبسایت
  • بغض بارون در بلاگ اسکای
  • بغض بارون در بلاگفا
  • دنیای کوچک من
  • فندقانه
  • ققنوس خيس
  • کفشدوزک
  • کفشدوزک در بلاگ اسکای
  • گيلان ترانه
  • گيلان ترانه در اسکای
  • يه سبد ترانه در بلاگ اسپوت
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



يه سبد ترانه
من اینجا عاشقی کردم
نویسنده: ابوذر اکبری - یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳٩٠

شب یلدای چشماتو

به یک دنیا  نمیدم من

همه ابرم   توئی بارون

از این دنیا نمیرم من

شب یلدای چشم تو

یه عالم  خنده و شادی

عزیزم  با تو دلشادم

چه امیدی  به من دادی

خـدائی بی تو من  بودم

چه سرد و زرد و بی لبخند

گُلی خشکیده    پژمرده

به اون دستای تو    سوگند

من امروز   یک جهان شادم

از اون بودن   من آزادم

من امروز   عاشقی کردم

سکوت گم شد   یه فریادم

شب یلدای چشم تو

نوازش   بوسه و بارون

عزیزم    با تو دلشادم

دیگه چشمام  نشه گریون

شب یلدای چشماتو

به مهر و نور  می دوزم

گُل من    زندگی بخشم

کنارت   مرد هر روزم

دیگه از غم   نمی سوزم  .  .  . 

 

26 آذر

 

نظرات ()



دل بکن از عمق پستی
نویسنده: ابوذر اکبری - سه‌شنبه ۱٧ آبان ،۱۳٩٠

این روزا بدجوری سرده

همه حرفا  شکل درده

همه کارا  درهم و گم

رُک بگم   کی بر می گرده

اون همه صمیمیت   عشق

مهر و   دوست داشتن بی شرط

اون همه   سادگی دل

فکر از  همه بدی  پرت

چه روزای  خوبی داشتیم

چه شبای   گرم و نابی

حالا اینجا   من نشستم

تو یه گوشه    غرق خوابی

شاید این روزا   صدامون

نکشیده   رنگ خواستن

همه از  حادثه گفتن

دروغا  که شکل راستن

شاید این روزا   به سر شه

اما تو   بدجور شکستی

شاید این شبا   هدر شه

دلمو  به غُصه  بستی   2

 

تو که  موندنی نبودی

قافیه   یه شعر درهم

پازلی   پر از تناقض

همه شکلی    اما مبهم

چطور شد   خـدا ببخشه

سرده  دستای تو   با من

از کجا    شادی تموم شد

بگو گم شه بخت بد  زن

یه روزی  حتما  می فهمی

ساده    دلها رو شکستی

یه روزی   که خیلی دور نیست

به خودت میگی   کی هستی

چرا خام بد   شدی تو

همه حرفات   حرف زور بود

دیو رو  به شکل فرشته

ظلمته    کی شکل نور بود

کافیه بخوای    من اینجام

گر چه  پلها رو شکستی

من میشم   یه عشق تازه

تا ابد   تا خود هستی  .  .  .

 

30  :  2

11 تیر 90

 

نظرات ()



سلام بابائی عسلم تولدت مبارک
نویسنده: ابوذر اکبری - شنبه ٩ مهر ،۱۳٩٠

کجائی که نازت کنم یلدای منی تو خوشگل منی تو عسل منی تو نازدونه ی منی تو یکی یه دونه ی منی تو  آفتاب منی تو مهتاب منی تو  خورشید منی تو ماه منی تو  ...  و تو دوباره بلند بخندی بهترین من

رو شونه هام جای تو خالی

توی قلبم مهر تو جاری

روی سینم  گرماتو ندارم

اما عشقم   تو موندگاری

گل من امروز یک ساله شدی . خیلی خیلی مبارکه  الهی صد سال همراه با خوشبختی و بهروزی و کامروائی و سلامت .  الان یک ماهه که روی ماهت رو ندیدم از شب نحس 11 شهریور .  سی روزی که برام سی سال گذشت . تو رو به اجبار از دست دادم توئی که با خده هات با بغضت و با لمس دستای کوچولوت من  آدم دیگه ای بودم یازده ماه شاد اگر چه بعضی  غمگینیها بود اگر چه اون شیطان از شب اول تولدت با فتنه و شر اومد ولی تا اون شب نحس نتونست ما رو از هم بگیره و جدا کنه می خواستم  شعر بگم اما بغضمو خشممو این قلبی که این روزا به یادت هزار پاره شده رو با عشق و شادی تولد زیبات نتونستم جمع ببندم  تو یه ترانه  عزیزم .

شبی که آتش شر اون حیوون وحشی بالاخره دامن ما رو هم گرفت . نتونستم در اومدن اولین دندونتو کامل ببینم و براش جشن بگیرم   تولدت   راه رفتنت  دویدنت  کلمه های اولت  ...

الهی خونش آتیش بگیره (اون همه اموال غصبی و حروم و دزدی) اونکه آشیونم رو از هم پاشوند و عزیزانمو از من گرفت    خدا عزیزش رو ازش بگیره اونطور که عزیز منو ازم گرفت خدا ذلیلش کنه .  

یلدای من   اما بابا تا ابد مال دستای کوچیک و قشنگ توئه   مال خنده ی چشمات   یک بار دیگه بیا و به پام بچسب و بغلم کن وقتی میخوام برم بیرون   همه اشکام فدای تو  هزار بوسه به گونه و لبهات .  خدا سایه ی شیطان رو از سرت کم کنه به حق بزرگیش انشاالله .   باز میخوام بگم یلدا بازم رفتی سمت اون گلدونا   اما نیستی که برگردی و بخندی و چهار دست و پا فرار کنی پشت مبل .  فدات بشم الهی  خوشگل نازم تا ابد عاشقانه دوست دارم  هر جا که باشی .  خدایا خودت کمک کن   فقط پناه بر خودت .

 

نظرات ()



با تو من در من شکفتم
نویسنده: ابوذر اکبری - یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳٩٠

نظر خاصی ندارم

به تو احساسی ندارم

پرسیدی  دوستم داری

با تو   رودربایستی  ندارم

نظر خاصی  ندارم

روح  حساسی ندارم

پرسیدی  بدم میاد

به عشق    وسواسی ندارم

قصدِ لجبازی   ندارم

نه  دغلبازی  شعارم

سر کار   گذاشتنِ تو 

مگه  اِنقَده   بیکارم

یا که از دستت   شکارم

بد نکن    حال و هوامو

میرم و    تنهات  میذارم

می گیرم   اَزَت  صدامو

تو   غریبه شدی  و   من

یه بغل    فکرای آشنا

همین اطراف  هِی  می چرخن

از سر شب     صبح ناشتا

تو  پشیمون شدی و   من

تو نخ یه  شکل تازه

دیگه دیره   واسه موندن

راهِ تنهائی     درازه

برو تا   یه فصل روشن

چه با دیگری   چه با من

برو تو    سفر سلامت

بگو خوبه   آخ   چه راحت

برو تا   روزای در پیش

بگیرن  بغل  نگاتو

تو و  کودکی   گذشتین

اَخم  نگیره    خنده هاتو

دریای اشک   اون چشاتو

الهی  به خیر و  امید

تو تموم این   زمستون

دلم  گرمای تو رو  دید

از این  بی حاصلی  خشکید

اما  رویای تو   جاوید

نظر خاصی   ندارم

اما دل   یه جائی  لرزید

من دلم    بدونِ تردید

عاشقه   یه حس جاوید

هنوز  ایستادی   نرفتی

یکی این وسط  می ترسید

اون توئی   که سر زبونی

گفتی عاشقم   یه عالم

فکر فردا رو   نکردی

اما من    هنوز   فداتم

 اون منم  که نه شنفتم

اما باز   از تو می گفتم

انتخاب  با تو ستاره

نگو یادت  نمی اُفتم  . . .

 

اواخر خداد 90

 

نظرات ()



انگار جونم سوال داری
نویسنده: ابوذر اکبری - شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳٩٠

فقط به خاطر چشات

آینه  فراوون نمیشه

ماه و ستاره ها   تو شب

تک چلچراغون نمیشه

فقط به خاطر نگات

سروی  اسیری نکشید

خورشید  تو اوج دیدنش

نقش حقیری  نکشید

فقط  به خاطر صدات

زمستونی  بهار نشد

گلبوته ها   سبز نشدند

هیچ عاشقی   نزار نشد

فقط  به خاطر لبات

قند و شکر  گرون نشد

چشات  که می سوزه برام

عاطفه  سرنگون نشد

فقط  به خاطر اَدات

شاپری  حیرون  نمیشه

غزل میشه   گلایه هام

اما   پریشون  نمیشه

فقط  به خاطر دلت

خنده ای  قربونی  نشد

یه شب اگه  سیاه  شده

طلوع نو   خونی نشد

فصل   دگرگونی نشد

دلم که  زندونی  نشد

قیافتو   اینطور  نکن

وقتِ   هراسونی نشد

کُلوبه دل   جا زیاده

چه کار کنم   یه کم کمی

تحفه ی  مالی هم نبود

تا  دَرهمی  خاطرجمعی   2

 

فقط به خاطر چشات

یه ذره تنهات میذارم

نگاهتو  دوست ندارم

میخوام  که رسوات بذارم

فقط  به خاطر صدات

گوش حقیر   کمی کره

بوسه ای  مهمون نشدم

دل از لبات   مکدره

فقط به خاطر  اَدات

دو روزی   مهمونم شدی

به پاس بغض  تو دلت

گفتم  تن و جونم  شدی

 

اگر   کمی عقده داری

اگه که  فریادی داری

نگاه بکن این دفعه رو

رو به شب کی  میباری  .  .  . 

 

نظرات ()



کـودکـانـه
نویسنده: ابوذر اکبری - جمعه ٢٤ تیر ،۱۳٩٠

عشق کوچولو

خنده ی چشات

دیوونم کرد و

منو  برد باهات

به شهر  خنده

به شهر   بازی

تو و من    بودیم

دلم    چه راضی

عشق کوچولو

عسل بـابـا

یـلـدای  منی

تا خودِ  فردا

تا  تهِ دنیا

تا  یه عالم روز

تا  یه عالم شب

عشق مـا  پیـروز

شادی   می مونه

اینو   می دونی

خاطره ها  رو

با من   می خونی

مهر و بخشایش

تو و  قلبی پـاک

دستامون  با هم

با  خـدای خاک

با  خـدای  دل

اوج و  آسمون

تا خوشی   زنده

بدیها    ویرون

عشق کوچولو

تاپ تاپِ  قلبم

بلند شو    عزیز

تارم  و   ضربم

مهربونِ  من

خنده کن  برام

تو   وجودمی

امیدِ  فـردام

عشق   هر روزم

صاحبِ  خونه

بـابـا    مالِ تو

نگیر    بهونه

شوقِ  هر لحظه

ابرم    تو بـارون

مامان   خوابیده

اون   گُل خندون

عشق  کوچولو

نازنین من

بیا   بغلم

بهترین  من

قلبم   جای تو

خـدا   نگهدار

مامان و  بـابـا

نازت    خریدار  .  .  . 

 

ساعت 3 بامداد

دوشنبه 12 اُردی بهشت

1390 هـ . ش

 

نظرات ()



صدائی کن
نویسنده: ابوذر اکبری - یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩٠

من از این کوچ تنهائی

یه جنگل   عاشقی دارم

یه دریا    مهر و بخشایش

نگاهِ  صادقی   دارم

من از این   پرسه ی بی تو

همه دل رو   درو کردم

همه غیری رو    بر باد  و

همه دستی رو     تو کردم

همه چشمی رو   تو کردم

تو که    پنداری  ایمانی

تو که  محبوبِ   یزدانی

واسه این خسته تن   جانی

من از    تنهائی جاده

پناه آورده   در خویشم

من از این    بی صدائی ها

تـرانـه بازیه     کیشم

تو این وقتی که   من هستم

ز روز و شب      جدا  تنها

شده  دارم   نگاهی تلخ

شده قلبم     یخ و رسوا

اگه دل    منطقی می بود

اگه فکر    رهائی بود

اگه    غصه     نمی فهمید

سپید و پاک     خـدائی بود

جهانِ   تازه ای  داشتم

جهانی نو     پر از  آوا

پر از   لبخند و بخشایش

واسه این    خسته از دنیا

تو این کوچ و   از این پرواز

مهاجر     خالی از آغاز

تنش خسته    دستاش بسته

تو رگهاش   خونِ این  آواز

منو  مـا کن    به یک بوسه

منو از غُصه     پنهون کن

تو قلبت    خونه ی شـادی

بدی رو   جمله ویرون کن

منو  مـا کن     بخون از نو

بخون از     خنده و  بـارون

از این رویش    نگاهی سبز

جهانی عشق     خـدائی کن  .  .  . 

 

نظرات ()



کو یاری یاور
نویسنده: ابوذر اکبری - دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٠

عصای دستم باش

  امیدِ قلبم باش

 سوژه ی  جنجالی

       مدرکِ  رسوائی

 نفرین شدم  اصلاً

کیه     کجاست شادی

  عشقت   نیازم بود

       غم رو     یادم دادی

خسته ام     خـدا  خسته ام

   درمونِ   دردی نیست

     دیگه    نمی تونم

 شاید      امیدی  نیست

  شاید     نمی بینم

   شاید   نمی شینم

       لبریز  از  غصه

             شادی رو   می چینم    2

 

عصای  دستم  باش

 راه ها    همه  بن بست

      امیدِ  قلبم  باش

تو هر شکوه و    شکست

    تو خاطره هامون

   تو زندگی    تو درد

   تو ترس هر روزی

       ستاره ام   برگرد

 درمونِ  دردی  نیست

    خـدا    باهام  قهره

  یک ثانیه    لبخند

     باقی     فقط  زهره

شاید    نمی بینم

  من رو   بساز  از سر

     دل رو   ببر بالا

          والاترین  گوهر    .  .  .  

 

نظرات ()



حال مـا
نویسنده: ابوذر اکبری - دوشنبه ٦ تیر ،۱۳٩٠

آمده بودم   بروم

باز دلم   رضا نشد

این همه  درد   خنده شد

خام قَدَر   قضا   نشد

آمده بودی   دل من

عاشقِ  چشمانِ تو شد

قلبِ مرا    که می فشرد

محو   دو دستانِ تو شد

باز همان   عطش جنون

چشم و دلی    که غرقِ خون

باز    نگاهِ   ماتِ من

خیره    به آن همه  فسون

خنده به لب    شاد و لَوَند

این همه    نقش می زنی

فکر مرا    نمی کنی

بادیه ام      چه رهزنی

هیچ نمانده     غیر دل

هیچ مجو     مکانِ  آن

بشنو و    باورم بکن

گم شده    در زمانمان    2

 

آمده بودی   به چه رو

محض خـدا   به گفتگو

یا که تن و جان  ببری

ثانیه ای   تو  رو به رو

آمده بودم   سر خود

گرم کنم    چو کودکی

دردِ سرم    فزون شد و

چاله به چاهی    اَلَکی

دستِ مرا   نگیر   من

قافیه ای    گم شده ام

در پی  بیتِ اَزلی

قاتی مردم   شده ام

پای که  گیرِ گیر  بود

چشم و دلی   اسیر بود

وزن نخواست    شعر من

سطر    کمی  حقیر بود

یک  دو  سه روز   مانده ام

روی کشم   به ناکجا

نقد   تو بودی   گُل من

چک نکشم     به نا به جا  .  .  . 

 

23/3/90

2:30   بامداد

 

نظرات ()



همسرزمین
نویسنده: ابوذر اکبری - شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳٩٠

http://www.music-baran59.com/6137-Saeb-Khani---Roo-Kon

آهنگ جدید و بسیار زیبای صائب خانی به نام                   رو کن.        با 4 کیفیت متفاوت ...

( آهنگ و تنظیم : رضا رفیعی - ترانه : ابوذر اکبری)

همه روشنی باد

نگارینه و خوش

که ایـرانِ پایا

نماند  به خامُش

 

دیگه خسته از

این همه  انتظار

امیدی   یه چیزی

نبود از   قرار

دیگه خسته  از

این   زمینی شدن

از این  اشک و تردید

آن و   اینی شدن

ز آنی   که بودم

به اینی    که هستم

از این  دور باطل

از این   پرسه خسته ام

از این  طفره  رفتن

تو  بن بست نشستن

شده  زخم کاری

پر و بالُ    بستن

صدای  شکستن

امیدِ  رهائی

بازم  یک خـدا و 

ز دنیا   جدائی

که پیوندِ دل  بود

با اون اوج و   پرواز

شروعی   دوباره

یه امید    یه آغاز

تو همسرزمینم

نمی خوام   بشینم

بازم   دردِ کهنه

نمی خوام    ببینم

الهی   سلامت

همه   اهل ملت

همش  شادی باشه

نه سوگ و   نه ذلت

آره   تا قیامت

همه   شور و غیرت

همه  شوقِ  آغاز

نه  تکرار حسرت

به ایـران   پُر خند

پُر از   ساز و آواز

به پویائی و  رشد

همه   بالِ پرواز

سرافراز و   بهروز

سرائی   به نیکی

که مهرت   فزون باد

تو    نوری به گیتی   .  .  .  

 

١٧ خرداد ٩٠

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »